تبليغاتX
عشق عشق و عشق


عشق عشق و عشق





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

پشيمانم پشيمانم !!!
 

گناهت را نمي بخشم

نگاهت را نمي خواهم

لبانت را نمي بوسم

گل مسموم عشقت را نمي بويم

دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم

دگر جادوي چشمانت به جانم بي اثر باشد

دگر آغوش گرمت بهر من مگشاي

كه اين مجنون سرگردان زعشقت بي خبر باشد

مرا عشق دگر باشد

زماني گر تو محبوب من ِ بي خانمان بودي

كنون ياري دگر محبوب تر باشد

زماني گر تو هم آرام جان بودي

كنون آرام جانم ديگري باشد

چه شبها بي تو در درياي غمها غوطه ور گشتم

چه شبها با خيالت از دو عالم بي خبر گشتم

به دنبال تو ، من آواره بر هر كوي و در گشتم

به اميد وفايت هر زمان آشفته تر گشتم

نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر

ولي افسوس عهدم را شكستي بي وفا !

اما چه زود ، آخر ....!

تو جانم را به سوزو ساز غمها آشنا كردي

تو اول بار آغوش محبت بهر اين بيچاره وا كردي

به طوفان بلا خود را رها كردي

نگاهت رنگ عشق و مهرباني داشت

دريغ از آن همه افسانه هاي تو

دريغ از آن همه شوقي كه افكندم به پاي تو

شكستي عهد عشق آسماني را

گل بي بوي عشقت را به دست ديگري دادي

كه او نيز همچو من

شود بيمار عشق تو

ندانستي كه هرگز عاشقي چون من نخواهي داشت

ندانستي كه هرگز ديگري چون من برايت سر نخواهد داد

اگر يار جديدت سيم و زر دارد

اگر ديبا

اگر الماس و ياقوت و گهر دارد

اگر او زيور از من بيشتر دارد

بدان !

الماس شوق من

بدان !

ياقوت اشك من

بدان!

رخسار زرد من

بسي از گنج هايش قيمتي ارزنده تر دارد

تو گر عشق مرا

اين سان به باد نيستي دادي

تو گر ويرانه كردي آشيانم را

تو گر نشنيدي آواي فغانم را

تو گردادي به طوفان جسم و جانم را

بدان !

من هم دگر در آرزوي بوسه اي

جان نمي بخشم

نگاهت را نمي جويم

لبانت را نمي بوسم

دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم

اگر عمري وفا كردم

پشيمانم

تو را ديگر رها كردم

پشيمانم

پشـــــــــيمانم ....!!!

 

 داستان ما تموم شد و نمی تونم بهش فکر کنم
 نمی خوام بهش فکر کنم

پس خدا حافظ عشق قدیمی منم همون عاشق قدیمی که دیگه عاشق نیست!!

 

             bye for ever


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: دوشنبه نهم شهریور 1388 در ساعت: 0:13
|+|

چشمهایت
 

چشمهایت همه چیز من است ...

وبوته ی خیس چشمانت در نگاهم ریشه دواند و من افریده شدم . میان فاصله ی غمگین چشمانمان ... .

و تو برای من عزیز ترین خواهی بود ؛

و خواهم نوشت از شب خاموش چشمانت و آواز حزن انگیز نگاهت را زیر لب زمزمه خواهم کرد .

و تو برای من عاشقانه ترین خواهی بود ؛

آیه ی تاریکی مردمکهایت را بدرقه ی راهم خواهم کرد و راه روشن چشمهایت را خواهم پیمود و در آنسوی پلکهای مهربان اما مغرور تو ادامه خواهم داد تا بینهایتی سرخ . و چشمهای مضطرب من از نگاه ثابت تو می گریزند .

و تو برای من مقدس ترین خواهی بود ؛

شبها ترسم را پناه می برم به نگاه امن تو و با تمام وجود در کنج تاریکی غلیظ چشمانت کز می کنم تنهاییم را . پی خواهم برد روزی دلیل روشن چشمان جادوئیت را برای همیشه . و پنجره ی باز چشمانت حقیقتی است که دلیل همه چیز می تواند باشد . تولد ، تکامل و غرور در چشمان توست . و نگاه بی تفاوت پر است از فکرها و حرفها و صداها و ... .

و تو برای من همیشه ترین خواهی بود ؛

که اگر روزی ناخواسته از حقیقت چشمانت دور بمانم یک شب تو را باز خواهم یافت ؛ با همین چشمان عاشق ؛در خیابانهای خیس پاییزی رنگارنگ .

یک لحظه مرا باور کن تا شکوفه دهد شاخه ی سیب و اشکم ستاره شود در افسانه ی شب چشمان تو .

و من آنطرف تر از مردمک هایت دنیایی ساخته ام از نگاه و از اشک . شاید سهم من از چشمانت ته مانده ی نگاهی خواهد بود که بارها در آینه تو را نگریسته و مرا گریسته است . و روزی که از چشمانت افتادم و فریاد زدی برو و خواستی نبودنم را من سخت تر از همیشه فرو ریختم ... .


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 در ساعت: 20:55
|+|

داییم عاشق این شعره منم عاشق داییم پس واسه اون اینو میذارم

چون سر گذشت تلخ زندگیه منه !

در نهان خانه‌ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان ساف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه‌ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه دست برآورده به مهتاب !


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 در ساعت: 10:30
|+|

بی تو مهتاب شبی
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                  شدم آن عاشق دیوانه که بودم


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 0:0
|+|

دلتنگی

این شعرم از خودمه

دلتنگم سخت دلتنگ

گوشه ای نشسته ام و لحظه ها را میشمارم

و به صدای نیامدن ها گوش می دهم

به چهره ای که نمی بینمش می نگرم

بغضی گلویم را گرفته خارج از وصف

و من دلتنگ و منتظر در جای خود میخ کوب شدم

که شاید

که شاید آمد و من غافل ماندم

لحظه ای را از دست نمیدهم

این دلتنگی این انتظار آخر مرا خواهد کشت

از تو برایم انتظار مانده است و دلتنگی

و عشق و احساسی که نیستی تا بیانش کنم

دلتنگم سخت دلتنگ

 

 


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: یکشنبه نهم فروردین 1388 در ساعت: 0:2
|+|

یه مرده ی عاشق!!!

ِ

بعضی وقتا یه کارایی میکنم این شعر پایینم از اون کاراس که دیگه معلومه مخاطبش کیه

بچه ها لطفا شعرمو بخونین و نظرتونو بدین ممنون میشم

عاشق آسمونی

باز تنها در غروب سرد و غمگین

در سکوت و خلوت خود

در تمام بودنها و نبودنها

با حس غریبی که نمی شناسمش

درون دخمه ی نمور و غمزده ی خود نشسته ام

و

غرق در ابهامم

که چطور .....

که چطوربودنت را نفهمیدم

و نبودنت را باور ندارم

و غرق در ابهامم

که چگونه می توان

چگونه می توانم بی تو بمانم

باز تنهایی....

باز غم.......

باز هم سکوت

و چگونه می شود بود و نبود؟!

چطور می شود باور کرد رفتنت را!!!!

در حالی که قلبم از وجودت سرشار است

به راستی

چگونه میشود باور کرد؟

من تنهابی تو کنار پنجره ام

من تنها بی تو خیس از اشک فراقم

و پاهایی که دیگر بدون تو توان راه رفتن ندارند

و دستانی که جز تو چیزی را حس نمی کند

نه گرمایی را و نه احساسی را

تنها قلبی دارم که به یاد تو می تپد

و نفسی که با عطری که هنوز پس از رفتنت استشمام میکنم

دم و باز دم دارد

و رگهایی که به خاطر گرمای پیشین وجودت جاریست

به راستی

من یه مرده ام

یه مرده ی زنده

یه مرده ی عاشق!!!


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 در ساعت: 23:19
|+|

سلام دوستای خوبم

امیدوارم حاله همتون خوب باشه

در مورد این وب باید بگم که این وب تازه ساخت نیست(با توجه به بیوگرافییه اون کنار)

یه روز این وب رو واسه من ساختش( آبان 86 ) یک سالو نیم داره پس تازه ساخت نیست از اونجا که

نمیخواستم خاطراتمو تغییر بدم عوضش نکردم

خوب بگذریم

یادمه اون لحظه که این وبو بهم داد انقد واسم قشنگ و جالب بود که نمی دونستم چی بگم و بعدم با هم ادامه ش دادیم

ولی الان اون رفته و منو تنها گذاشته

ولی من بعده 9 ماه که رفته هنوزم دیوونه وار عاشقشم

و هر روزم بیشتر از دیروز

شاید یه روزی برگشت و اونم اومد نوشت من به امید اون روز دوباره شروع کردم

واسم دعا کنین و تنهام نزارین

از راهنمایی ها و پیشنهاداتون به شدت استقبال میکنم منو از تجربه هاتون با خبر کنین

ممنون

قربونتون عاشق آسمونی  

 

دلتنگت هستم ....

و این خط غریب ....

و این چشمان خسته ....

و این دست های مهربان .....

عجیب بیقراری می كنند .....

عجیب دلتنگت هستم و می دانم كه اگر لبخند بر لب های تو بدرخشد ....

قدم هایم پرواز می آموزند ....

و دلتنگ تر می شوم ....

از این انتظار فرسوده كننده

كه

گریزی ندارد .... !

تنها مانده ام و غریبانه

خاطرات مكررمان را دوره می كنم ....

و به یاد می آورم که

شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم..

از تو چه پنهان خوب من :

من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همه چیز را فراموش كردم ....

د...ل....ت....ن.....گ....ت....م.....!!!

 

 

 

 

 

و من هر روز از پشت پنجره سکوت به تنهایی ام
خیره می شوم.دلم تنگ شده برای دوباره زیر باران ایستادن
و برای زمزمه کردن حتی یک ترانه کوچک با تو!

ای کاش بودی تا ببینی بی تو محصور یک قاب شیشه ای ام
و منتظر یک ابر دلتنگی تا شاید همین روزها ببارد
.
حوصله می کنم حوصله، اما انگار سالهاست که مثل یک پرنده اسیر ،

پشت همین پنجره ها بی آواز مانده ام، بی آواز.
یک روز شاید دوباره برایم زمزمه کردی قطعه پرواز را.


"یک روز شاد برسم به حقیقت سخن یک شاعر که می گفت: "پشت این ابرها آفتاب است

 

 

 

 

 

 

همه انسانها میبایست کشف کنند که "عشق" نیز همانند جاذبه زمین واقعی است و اینکه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه عاشق شدن ، خیالی شاعرانه نیست ! بلکه حالتی طبیعی است"

 

 

 

گفتند ستاره را نمی توان چید ...

و آنان که باور کردند...

برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند...

اما باور کن ...

که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره...

دست دراز کردم...

و

هر چند دستانم تهی ماند ...

اما چشمانم لبریز ستاره شد

قابل توجه آقا رضا

 

 

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

 

 

می گذرم از میان رهگذران مات

می نگرم در نگاه رهگذران کور

این همه اندوه در وجودم و من لال

این همه غوغاست در کنارم و من دور

دیگر در قلب من نه عشق نه احساس

دیگر در جان من نه شور نه فریاد

هیچ نه انگیزه ای که هیچم پوچم

هیچ نه اندیشه ای که سنگم چوبم

همسفر قصه های تلخ غریبم

رهگذر کوچه های تنگ غروبم

آن همه خورشید ها که در من می سوخت

چشمه اندوه شد ز چشم ترم ریخت

زورق سرگشته ام که در دل امواج

هیچ نبیند

موج ملالم که در سکوت

می کشم این جان را

می گذرم از میان رهگذران مات

می شمرم میله های پنجره ها را

می نگرم در نگاه رهگذران کور

می شوم قیل و قال زنجره ها را

"فریدون مشیری"

 

 

چه زیباست

احساس من

احساس لمس خیس قطرات باران

رو گونه هایی لبریز

از اشکی

که می زداید غبار اندود دلم را

از بغضی

که می فشارد تنگ...

 

 

نشانی ام

اتاق کوچکی است

با پنجره ای بزرگ ،

گشوده به دورهای گم

و سقف کوتاهی ، برای خیره شدن ، به آرزوهای بلند

و دیوارهایی سرشار از سپید

اسمان پنجره من از ابی سرشار

من هر روز عصر

مبهوت جدال ابی اسمان و سرخی غروب

و تاریکی،که ارام ارام جای خالی نور را پر می کند

و حس غریبی که نمی دانم...

 

 

- خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد…وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن…شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

 

تنهايي 

- اونی که دوستش داری همه جور حقی بر تو داره حتی اینکه تو رو دوست نداشته باشه

 

        


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 در ساعت: 23:48
|+|

"دور بايد شد، دور."
بچه ها واقعا از همتون ممنونم همه ی اونایی که تو وب نظر میزارن رو لینکیدم اگه کسی از قلم افتاده خبر بده منتظرتونم بازم بییاین

اینم آدیم هرکی میخواد اد کنه

 

heavenly_love_96

 

نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.

"دور بايد شد، دور."

 

 

آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری؟

آخه مگه حرفی زدم ،زخم زبونی من زدم؟

آره همش بهانه بود ،مسئله یار دیگه بود!

دلت هوایی شده بود كارم از كار گذشته بود!

برو با یارت عزیزم رها كن این تن منو...

الهی صدساله بشه عشق قشنگت عزیزم!

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری...

كه مثله من اسیربشه ،آواره از خونه بشه...

منم یه قول بهت میدم ،یه روز فراموشت كنم!

قلبمو سنگیش بكنم،عشقتو خاكستر كنم!

اگه یه روز خواستی گلم كسی رو نفرینش كنی...

بگو كه مثله من بشه ،زجر جدایی بكشه!!!


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: جمعه نهم اسفند 1387 در ساعت: 0:12
|+|

اندوه
 

بعضی وقت ها بی هیچ حصار و سایه ای

 می بینی که یک گره هایی در زمان هست

ان وقت ها که هیچ چیز

 نه ان ابی اسمانی که اسمان است

نه ان انبوه سبز و سیاه و خاکستری که جنگل است در کوه

نه هم اوازی رگ برگ هاو شاخه ها که درختانند

 و نه بی قراری بی امان شادی که گنجشک انند

 هیچ کدام تو را از

ان در هم خالی و پیچید ه نمی رهاند

 ان زمان است که به یقین

 به اندکی از خودت سخت نیازمندی

 که دریابی

 لختی از ان هجوم بی درنگ را که اندوه است


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 در ساعت: 22:44
|+|

دوستت داشتم!!!
            

هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش

زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد

عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو

انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو

میمیره.......میدونم الان رفتی تو فکر زندگی اجبار

است...مرگ انتظار است...عشق یک بار است...فکر

تو تکرار است...جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم

که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: پنجشنبه نهم خرداد 1387 در ساعت: 12:23
|+|

بی نهایت دوست دارم!!!

سلام

مطلب زیر نهایت عشق رو میرسونه... خودتون بخونین:

۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف

به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله

گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم.  ۱۰۰تای آن را۹۰روز...

روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا

تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه

۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم.  ۸ سوال من را

۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا

دعوت کردم...  ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:

WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

 


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: پنجشنبه نهم خرداد 1387 در ساعت: 12:22
|+|

خیلی عاشقانه!!!!
می دونی ؟

یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشی منم باشم

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم

که سردم نشه نلرزم

می دونی ؟

تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار

پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکیه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردی

بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره

چشماتو می بندی

بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟

می گی : آره

و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم.......قصه می گی

یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه

می دونی ؟ می خوام رگمو بزنم

تو که نمی بینی

و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستی نمی بینی .....

من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم

نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و

نمی بینی که دستم می سوزه

من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی

تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی

من دارم دستمو نگاه میکنم

دست چپمو.....خون ازش میاد

می دو نی ؟

دستمو می ذارم رو زانوهام

خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها

مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است

نمی بینی .....

تو بغلم کردی نمی بینی که سردم شده

محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه

می بینی که نا منظم نفس می کشم

تو دلت می گی آخی............

نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی

سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم

چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟

می ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن

ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم
نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 17:27
|+|

عشق!!!
در حوالی کلبه کوچک عشقمان

هوای دلتنگی تو به مشام می رسد . دلهره ای با من است که دلتنگی تو را درونم می جوید

کلمه ای جز عشق نمی یابم برای تسکین آنچه ازرده خاطرت کرده

تمام دلتنگیهایت را به من بده

امشب می خواهم با یاد تو در کنار همه ی این دلتنگی ها این لحظه ها را سر کنم

که آنچه ما را از عشق لبریز می کند همین بهانه های ساده دلتنگی است که بار آن را در کنار هم به دوش می کشیم

دلم را آنگونه برایت ساخته ام که تا آخر عمر پناهگاه خستگی دستانت باشد و حرفهای نا گفته چشمانت بزرگترین دلتنگی های قلبم شود

و باید صبوری کرد تا این لحظه های انتظار و دلتنگی به پایان رسد تا من ...

از آقا یا خانوم ((نمیدونم کی هستم))


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 در ساعت: 14:15
|+|

چگونه از تو بگذرم؟؟؟

وقتي كه تنها بهانه دل تنهايم تو هستي چگونه از تو بگذرم ؟

وقتي كه اشكهايم براي عشق تو جاري مي شود چگونه از تو بگذرم ؟

وقتي دل بيقرارم تنها با تو آرام مي گيرد چگونه از تو بگذرم ؟

وقتي كه آسمان دلم براي تو و دوري از تو هر دم مي بارد چگونه از تو بگذرم ؟

وقتي تنها آرزويم در كنار تو بودن است چگونه از تو بگذرم ؟

وقتي تنها دلخوشي خستگي هايم شنيدن صدايت است چگونه از تو بگذرم ؟

نمي داني كه انتظار ديدارت دل بيقرارم را پير كرد

نمي داني كه لحظه هاي بي تو بودن سخت ترين لحظات زندگي ام هستند

نمي داني كه براي رسيدن به لحظه با تو بودن تا كنون تمامي ستاره ها را شمرده ام

آري من ديوانه ام ، من ديوانه ام و ديوانگي هم عالمي دارد اي عشق من

اي كاش مي توانستم از عشق تو آواره كوي و بيابان شوم

اما چه كنم كه حتي آوارگي هم نمي تواند دواي دردم شود

آري من براي عشق تو گريه مي كنم ، گريه مي كنم ، گريه مي كنم

آنقدر اشك مي ريزم تا شايد خدا جوابم را دهد و نظري بر اين بنده حقير كند

آري عاشقم ، عاشقي دلشكسته و غريب كه در حسرت عشق تو پرپر مي شود

اگر عاشقي گناه است پس بدان من گناهكارترين بنده خدا هستم

اگر دوست داشتن تو معصيت است پس معصيت من عاشقي ست و بس

 عاشق مي مانم ، عاشق گريه مي كنم ، عاشق مي ميرم


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386 در ساعت: 22:14
|+|

ديوونتم ديوونتم ديوونه!

شب شده ساكته دوباره خونه!

مي گرده باز دنبال يك بهونه!

ميگرده باز گنجه ي خاطراتو!

پي يه حرف ناب عاشقونه!

عكس تو رو باز ميذاره رو به روش!

كه تا ته شب واسه تو بخونه!

دلم تو التهابه كه چه جوري!

قدر چشماي نازتو بدونه!

محاله كه عشق ما رو ندونن!

برو سوال كن از گلاي پونه!

اگه بخوان خيلي كم از تو بگن!

ميكن همون كه خيلي مهربونه!

مهم اينه كه اسم نازت!

با من يه جايي پشت آسمونه!

تو عصري كه قحطي عطر ياسه!

اما به جاش دوستت دارم گرونه!

كافيه اسمتو يه جا ببينم!

تا حس شعرم بزنه جوونه!

من نمي تونم بگم اندازشو!

اينو شايد فقط خدا بدونه!

اونا نميدونن ستاره هامون!

دو تاست ولي توي يه كهكشونه!

اينو بخون تا دوباره بدوني...

ديوونتم ديوونتم ديوونه!


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 در ساعت: 20:6
|+|

با خوانندگان جدید ایرانی آشنا بشیم!!!!!!
این روزا آهنگهایی که به دست ما میرسه از خوانندگان جدیدداخلی اغلب ام پی تری هستن نه تصویری حالا اگه میخوای عکسشونو ببینی بزن رو ادامه مطلب!!!!!!!
نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: شنبه بیست و نهم دی 1386 در ساعت: 10:29
|+|

ازت ممنونم...

دنیا قشنگه

چقدر تو زیبایی.. وقتی تو اینقد زیبایی همه چیز زیبا می شه. همه ی دنیا دوس داشتنی می شه. کی می گه دنیا زشته؟ دنیا با همه ی زشتیاش قشنگه. دنیا پر از آدمای سادس که دل ساده دارن، که پر از یه رنگی و صفان. که وقتی آدم باهاشونه می خواد همه ی هوا رو حس کنه. می خواد ابرا رو بخوره. می خواد رو آب راه بره. تو چمن دراز بکشه. می خواد بدوه...

از تو ممنونم. ازت ممنونم که چشمی به من دادی که چیزایی رو ببینم که خیلیا نمی بینن. ازت ممنونم که بهم قدرتی دادی که زشتیا رو زشت نبینم تا بتونم تو قلبم نفرت رو راه ندم. از تو ممنونم که منو تو قید و بند ظاهر اسیر نکردی تا بتونم به همه ی دور و بریام به یه چشم نگا کنم. ازت ممنونم بهم قدرتی دادی که بفهمم آدمای سفید رو از سیاه و حتی آدمای خاکستری رو. ازت ممنونم که بهم اجازه دادی عاشق بشم. اجازه دادی عشقمو از دست بدم. اجازه دادی سر در گم شم و بعد اجازه دادی پیدا شم. ازت ممنونم که بعد از همه ی اینا بهم اجازه دادی دوباره دوست داشته باشم. ازت ممنونم که بهم صبر دادی تا بتونم عزمم رو جزم کنم تا دوست داشتنمو ثابت کنم. ازت ممنونم که اجازه دادی تلاشم رو بکنم حتی اگه نتیجه ای نداشته باشه. ازت ممنونم که دلم رو آروم کردی. ازت ممنونم که همیشه کنارم بودی و دوستم داشتی. ازت ممنونم که گذاشتی حتی عاشق تو بشم. ازت ممنونم که گذاشتی تو رو ببینم...

ازت ممنونم که بهم دوستای خوب می دی. ازت ممنونم که بهم اجازه می دی نفس بکشم و شاد باشم. ازت ممنونم که بهم امید می دی. ازت ممنونم که بهم خودت رو نشون می دی. ازت ممنونم..

تا آخر عمر قد مولکول مولکول این دنیا ازت ممنونم. ازت ممنونم...

دوستت دارم.


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 در ساعت: 20:52
|+|

ميخواهم برايت بنويسم،

ميخواهم برايت بنويسم، بنويسم به ياد روزهاي انتظار، به ياد خلوتهاي غمبار، به ياد لحظه هاي ديدار، مينويسم که دوستت دارم، دوست دارم تا اخرين باقيمانده ي جانم تو را عاشق کنم، زندگي من در زلالي چشمان تو خلاصه شده، زندگي من در نفسهاي بازدم تو جاري شده، زندگي من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته، نفس کشيدن من تنها با ياداوري زنده بودن تو امکان پذير است.


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 در ساعت: 12:21
|+|

سوال سوال سوال....(دومین)
اگه اونی رو که دوسش داری و شاید الان هم کنارت هستو از دست بدی چیکار میکنی؟؟؟
نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: پنجشنبه بیستم دی 1386 در ساعت: 22:12
|+|

سوال سوال سوال.....(اولین)
اگه بتونی یه آرزو بکنی اون چیه ؟؟؟؟سعی کنید جوابتون کوتاه باشه!!!
نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: چهارشنبه نوزدهم دی 1386 در ساعت: 17:49
|+|

شهر خنده و شادی 2
دوستان می گفتن چرا اپ نمیکنی ...بفرما اینم آپ......

(سوالات کنکور ۸۷ فرهنگی و سینمایی می شود!!!!!۵۰ روش برای قدم زدن روی اعصاب دیگران!!!!چند روش برای کم کردن غرغر مامان هاااا )





نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: یکشنبه شانزدهم دی 1386 در ساعت: 22:9
|+|

شهر خنده و شادی
عشق یکی از زیر مجموعه هاش خنده و شادی هست حالا میخواهیم بریم سره بحث خنده و سرگرمی



نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: چهارشنبه دوازدهم دی 1386 در ساعت: 13:42
|+|

عکس عاشقانه....
                             

                  

                                                          گالری عکس عاشقانه گالری عکس

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

                                                            گالری عکس عاشقانه گالری عکس

www.gisha.sub.ir---www.shaparak.tk.jpg

                                                       www.gisha.sub.ir---www.shaparak.tk (1).jpg

www.gisha.sub.ir---www.shaparak.tk (3).jpg

                                                       گالری عکس عاشقانه گالری عکس - گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ

گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ - گالری عکس عاشقانه گالری عکس

                                                       گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ - گالری عکس عاشقانه گالری عکس

گالری عکس عاشقانه  گالری عکØ

           

                

                   


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: جمعه هفتم دی 1386 در ساعت: 21:11
|+|

هیچ کس تنها نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه شعر یکی از بچه های گل و شاعر سروده دلم نیومد شما نخونینش پس بخونین نظر هم یادتون نره!!

شاید آن روز که سهراب نوشت

رفته بودم سر حوض


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: جمعه سی ام آذر 1386 در ساعت: 12:29
|+|

انتظار

انتظار !!! واژه ی غریبی است ... واژه ای است که روزها یا شایدم ماه هاست که با آن خو گرفته ام . که چه سخت است انتظار . هرصبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من ! خواهم ماند تنها در انتظار تو . چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو ، نمی دانم

اینم واسه اونای که عکس دوست دارن


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 در ساعت: 17:10
|+|


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 در ساعت: 16:37
|+|

چشم براه

تا کی و کجا می توان فرار کرد از دیدن

رویت و شنیدن نامت


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: سه شنبه بیستم آذر 1386 در ساعت: 17:35
|+|

دلم تنگ است

شرح پریشانی دل خونین خود را با که در میان بگذارم

و بازگو کنم


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: دوشنبه نوزدهم آذر 1386 در ساعت: 15:34
|+|

شانه هایم را دریاب

دل خود را به طوفان بلا سپرده ام

و خود به کنج آسایشی خزیده ام


نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: جمعه شانزدهم آذر 1386 در ساعت: 20:20
|+|

بهترین داداش دنیا!!!
دفعه اول تو کوچه دیدمش گفت داداشی میای بازی کنیم؟بعده اینکه بازیمون تموم شد گفت تو بهترین داداشه دنیایی،وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو میدید و میخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترین دادشه دنیایی وقتی ازدواج کرد من ساقدوسش بودم بازم گفت تو بهترین دادشه دنیایی و وقتی مرد من زیره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه میگفت تو بهترین دادشه دنیایی چند وقت بعد وقتی دفتره خاطراتشو خوندم دیدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما میترسیدم بگم برا همین میگفتم تو بهترین دادشه دنیایی!!!!
نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 23:7
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

عشق عشق و عشق


عشق عشق و عشق





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

<-PostTitle->
<-PostContent->
نويسنده: عاشق آسمونی و رضا مورخ: <-PostDate-> در ساعت: <-PostTime->
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir